لوکس بلاگ دانلود اهنگ جدید
مهر ۱, ۱۴۰۵

کریستوفر نولان و هالیوود: آیا بی‌طرفی در تولید محتوا ممکن است؟

آیا هالیوود، به عنوان یکی از بزرگترین مراکز تولید محتوای فرهنگی جهان، توانسته است بدون جهت‌گیری سیاسی و با بی‌طرفی کامل به خلق آثار بپردازد؟ آیا جشنواره‌های سینمایی وابسته به هالیوود، صرفاً به کیفیت محتوا و استعداد هنرمندان بها می‌دهند یا پیام‌های سیاسی نهفته در آثار نیز در تصمیم‌گیری‌هایشان مؤثر است؟

کریستوفر نولان و هالیوود: آیا بی‌طرفی در تولید محتوا ممکن است؟

به نظر می‌رسد ایدئولوژی «ووکیسم» (Wokeism) که بر آگاهی از تبعیض‌های نژادی، جنسیتی و اقلیتی تأکید دارد، در هالیوود رواج یافته است. این دیدگاه باعث شده تا اقلیت‌های نژادی و جنسیتی، به ویژه سیاه‌پوستان و زنان، به قهرمانان اصلی فیلم‌ها تبدیل شوند و پیام‌های صلح و برابری را به مخاطبان منتقل کنند. اما گاهی این رویکرد در عمل به نتایجی مضحک منجر می‌شود، معانی واژگان را تغییر می‌دهد و حتی در جهت تحریف تاریخ و نادیده گرفتن رنج گروه‌های خاصی قدم برمی‌دارد.

یکی از نمونه‌های بارز این رویکرد، سریال «بریجرتون» است. این سریال با فضای سلطنتی و داستانی که در اوایل قرن نوزدهم بریتانیا می‌گذرد، جهانی کاملاً واقعی را به تصویر می‌کشد. اما در این جهان، ملکه بریتانیا یک زن سیاه‌پوست به نام شارلوت (با بازی گولدا روشِوِل) است و دوک‌ها، دوشس‌ها و خانواده‌های اشرافی نیز از تبار هندی و آسیایی هستند. آن‌ها در کنار هم لباس‌های زیبا می‌پوشند، چای می‌نوشند، عاشق می‌شوند و ازدواج می‌کنند، در حالی که این تصویر یک تحریف تاریخی بزرگ است. در واقعیت، در اوایل قرن نوزدهم، بریتانیا در حال غارت و کشتار ملت‌های مختلف در چهار گوشه جهان بود و سیاه‌پوستان، هندی‌ها و آسیایی‌ها حتی در پایین‌ترین جایگاه‌های خدماتی خانواده‌های سلطنتی نیز جایی نداشتند. اینجا ووک‌گرایی به جای حمایت از حقوق نژادهای مختلف، رنج تاریخی آن‌ها را انکار کرده و تصویری زیبا و مهربان از ستمگرانشان می‌سازد.

مثال دیگری که این روزها در فضای مجازی مورد بحث قرار گرفته، فیلم اخیر کریستوفر نولان، «اودیسه» است. نولان در این زمینه کمی تازه‌کار به نظر می‌رسد. اگر به کارنامه نولان نگاهی بیندازیم، متوجه نکته ظریفی می‌شویم. نه شاهکارهای علمی-تخیلی او مانند «میان‌ستاره‌ای»، «تلقین» و «حیثیت»، نه آثار واقع‌گرا-جنایی او مانند «یادگاری» و «بی‌خوابی»، نه فیلم «دانکرک» که بر اساس واقعه تاریخی جنگ جهانی دوم ساخته شده و نه سه‌گانه «بتمن» او که ژانر ابرقهرمانی را دگرگون کرد، هیچ‌کدام اسکار کارگردانی یا بهترین فیلم را دریافت نکردند.

این فیلم‌ها با وجود موفقیت چشمگیر در گیشه و جلب نظر مردم و منتقدان، از جوایز اسکار بی‌نصیب ماندند. تا جایی که زمزمه‌هایی مبنی بر لج‌بازی آکادمی اسکار با نولان در فضای مجازی شکل گرفته بود. فیلم «تِنِت» او اما به نظر می‌رسد اولین تلاش نولان برای استفاده از قهرمان اصلی سیاه‌پوست (با بازی جان دیوید واشنگتن) بود. اما این گام در آن زمان برای هالیوود دیگر جذابیت خاصی نداشت و این فیلم نیز با وجود بی‌نظیر بودنش، از اسکار محروم ماند.

در «اوپنهایمر» اما وضعیت پیچیده‌تر شد. این فیلم بیوگرافی درباره سازنده بمب اتم، در سال ۲۰۲۴ دو اسکار (بهترین فیلم و بهترین کارگردانی) را برای نولان به ارمغان آورد. با دقت بیشتر می‌توان ردپای فیلترهای ایدئولوژیک هالیوود را در این جوایز مشاهده کرد، نصر بلاگ اما این بار نه به شکلی نمایشی، بلکه در لایه‌ای عمیق‌تر. سازنده بمب اتمی که یک یهودی آمریکایی کمونیست است و فعالیت‌های کمونیستی دارد، برای دولت امپریالیست آمریکا بمب می‌سازد، نه برای شوروی کمونیستی.

کریستوفر نولان و هالیوود: آیا بی‌طرفی در تولید محتوا ممکن است؟

به نظر می‌رسد نولان در این فیلم تلاش می‌کند آمریکایی را نکوهش کند که خون بی‌گناهان را بر دستان خود دارد، اما در این راه تعدادی از حقایق تاریخی را عمداً نادیده می‌گیرد و این سؤال را مطرح می‌کند که آیا تنها راه مخالفت با جنایات آمریکا، همراه شدن با ایدئولوژی‌های خطرناک‌تر است؟ در سکانسی از این فیلم، رئیس‌جمهور آمریکا، ترومن، را می‌بینیم که با خونسردی در حال انتخاب شهری ژاپنی برای انداختن بمب اتم است. اوپنهایمر تلاش می‌کند او را از این کار منصرف کند اما موفق نمی‌شود. در فیلم، تنها توجیهی که آمریکایی‌ها برای استفاده از بمب اتم ارائه می‌دهند، قدرت‌نمایی در برابر شوروی است. فیلم عامدانه از یکی از خطرناک‌ترین ایدئولوژی‌های برتری‌طلبانه فوق‌ملی‌گرای ژاپنی سخنی نمی‌گوید. اما واقعیت تاریخ می‌گوید ژاپن یک امپریالیست به مراتب بدتر از آمریکا بود.

جنایاتی که در طول جنگ جهانی دوم از سوی ژاپنی‌ها در حق چینی‌ها، کره‌ای‌ها و اهالی شرق آسیا انجام شد، بسیار دهشتناک بود. ایده خداگونه بودن امپراتور ژاپن چنان در اذهان ژاپنی‌ها ریشه دوانده بود که غیرنظامیان ژاپنی نیز برای نجات امپراتوری بسیج می‌شدند. میزان حملات انتحاری سربازان ژاپنی قابلیت از پا درآوردن ارتش‌های بزرگ را داشت.

ژاپن نه تنها نزدیک به تسلیم شدن نبود، بلکه حتی در اواخر جنگ، تسلیحات و اطلاعات نظامی حاوی برنامه‌های هسته‌ای، به همراه مهندسان و دانشمندان نظامی آلمانی، در حال انتقال به ژاپن بودند که حتی یک مورد آن توسط ارتش آمریکا ضبط شد. ما به صراحت نمی‌دانیم ادامه جنگ جهانی دوم بدون حمله اتمی آمریکا علیه ژاپن چگونه پیش می‌رفت، اما چیزی که با اطمینان می‌توان گفت این است که برای به چالش کشیدن جنایات آشکار آمریکا، نیازی به سفیدشویی جنایتکار دیگری و نادیده گرفتن رنج ملت‌های دیگر نیست. اما هیچ‌کدام از اینها برای داوران جشنواره‌ها اهمیتی ندارد.

در اثر اخیر نولان، «اودیسه»، ما دوباره شاهد تلاش‌های نمایشی نولان در استفاده از بازیگران سیاه‌پوست برای نقش‌های نامربوط هستیم. «ایلیاد» و «اودیسه» آثار حماسی یونان هستند. اسطوره حماسی تنها یک شخصیت خیالی نیست، بلکه نماینده یک ملت یا فرهنگ، بخشی از هویت فرهنگی، حافظه جمعی، ارزش‌ها و باورهای یک جامعه است.

شخصیت‌های داستان‌های حماسی از نظر ظاهری نمایانگر جامعه‌ای هستند که از آن آمده‌اند. هلن تروا به قلم هومر، زنی بسیار زیبا، سفیدپوست و کمی رنگ‌پریده است که در اثر نولان، نقش آن را بازیگر سیاه‌پوست کنیایی، لوپیتا نایونگ‌او، ایفا می‌کند. در نقش‌های فرعی نیز شاهد حضور پررنگ بازیگران سیاه‌پوست دیگر هستیم: زندایا در نقش آتنا، الهه خرد.

کریستوفر نولان و هالیوود: آیا بی‌طرفی در تولید محتوا ممکن است؟